بسمه تعالیالسلام علیک یا ابالفضل العباس علیه السلامموج دریا شده چشمان نم و بی تابمخسته دل مانده ام و منتظر مهتابمرخ مهتاب من اینجا به رخ آب افتادشور بسیار به قلبِ منِ بی تاب افتادچشم ما مانده به ره تا که علمدار آیددلنواز دل ما مونس و دلدار آیدچون به آئینه و مهتاب حسین رشک برندتیغ ها را ز ستم بر تن و بر مشک برندچشمم از دوری تو سرخ تر از خون جگراشک . خشکیده برایت شده است خون بصرمنتظر بر رهم ای یوسف کنعانی منخبری تلخ چه دارد دل بارانی منرفته رفته دلم آرامش خود می بازدگویا ماه من افتاده که دون می نازددل و دلدار مرا تشنه شهیدش کردندبه ستم قوم دغا تشنه شهیدش کردندتَر نکردی تو چرا گوهر جان با نم آبآب درحسرت کامت همه گان در غم آبدل حزین گشته ز دوری تو ای ماه حسینبشنو سوز جگر سوز تو در آه حسینخیز از جا همه ی هستی و جانان حسینخیز از جا که ببینی غمِ چشمان حسینای ابالفضل به پا خیز تو ای لشکر منتو به پا خیز ببینی ستم و حنجر منتا تو بودی به دلِ اهل حرم غصه نبودقصه ی حنجر من با ستم دشنه نبودرسم شیدایی تو تا به ابد درس وفاستهر کجا ذکر تو باشد همان منزل ماستالتماس دعا1401/4/10
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۱ ساعت 23:17 توسط شهریار سلطانی پور
|
برچسب:
نویسنده: آرین اسدیپور
تاريخ: يکشنبه
2 مرداد
1401 ساعت: 14:29